احمد مجد الاسلام كرمانى

18

سفرنامه كلات ( فارسى )

اين محله است لهذا به زحمت زياد و پيدا كردن پليس محل و تحقيق از كدخدا و هزار قسم رسوائى عاقبت خانه آقا رضا را پيدا ميكنند و سعيد خان را مأمور مينمايند كه دق الباب نموده تا آقا رضا اشتباها در را باز كند . تق تق تق زن : كيه ؟ - پيش‌تر بيائيد مرد كه نصف شبى در خانه مردم چه ميكنى ! چه كارى دارى ؟ - با آقا رضا كارم دارم . اين وقت شب چه كار با آقا رضا دارى ؟ ، سبحان اللّه عجب حرفهائى ميشنوم راستى مردم خيلى بىحيا هستند برو گمشو پدر سوخته قرمساق . - واللّه باللّه من آدم غريبى نيستم خودمانى هستم . غريب و خودى سرم نميشود هر خرى هستى باش در باز نمىشود مگر شاه مرده‌كه اين ساعت در خانه مردم ميائى و فضولى ميكنى ! - نه‌نه جان من سعيد خان نوكر آقاى مجد الاسلام هستم از طرف آقا آمده‌ام با آقا رضا كار دارم . عجب ! شما آدم آقا هستيد ؟ پس چرا هيچ نفرموديد ؟ به بخشيد من از خواب پريده‌ام حواسى ندارم بخيالم دزد آمده يا كسى مست شده بى خود در خانه مردمرا ميكوبد اما حالا خيلى شرمنده‌ام و استدعاى عفو دارم ببخشيد عفو فرمائيد بآقاى مجد الاسلام ابدا از اين حرفها چيزى نگوئيد كه راضى نيستم ايشان بفهمند - چشم اصلا نميگويم حالا آقا رضا را بيدار كنيد كارش دارم . لا إله الا اللّه آقا رضا خوابست چگونه اين وقت شب بيدارش كنم ؟ استغفر اللّه هرگز نخواهد شد ! ! اين بچه قدرى فضول است اما از شما چه پنهان من